۱
چه سخت است آسمان هاشور خوردهي قفس
درخت در باران چه كوچك است
۲
در واپسين بدرود به نظر ميرسيد صدايش تير خورده
بر آستان غروبي دلگير، در واپسين بدرود
حركاتش پير شده بود
۳
مردي بود كه سايهاش هرگز دراز نمي شد
شبی خواب ديد كه ايستاده است يك وجبي خورشيد غروب
به عقب نگریست
به انتظار آنكه سايهاش
تا بينهايت رفته باشد
از خواب پريد
و سايهاي در بسترش باقي ماند
سايهاي به رنگ خون
۴
تنها و تنها ستارهاي ميتوانست بود
كه ميليونها سال پس از سقوط
در هيات مردي از گودال خود برخاسته
و با پيشاني خندان، چشم خندان، لب خندان از روياي كوچهي تاريك ميگذرد
گفتگو با آقای سید حمیدرضا برقعی
اول از كارهاي جديدتان بفرماييد؟
كار جدي كه اين روزها درگيرآن هستم، يك مثنوي است كه نزديك به ٨ ماه است آن را شروع كردهام. اين منظومه از ولادت اميرالمومنين آغاز ميشود و به ليله المبيت، عروسي حضرت زهرا و حضرت علي، جنگ احد، غديرخم، ماجراي كوچه و بعد از آن ٢٥ سال سكوت حضرت علي و جنگ جمل و صفين و نهروان واگر توفيق داشته باشم ادامه بدهم روايت شهادت حضرت مولاست و سرانجام آن را با اشاراتي به بحث ظهور حضرت قائم خواهم بست.هنوز اين كار تمام نشده اما نيتم اين است كه يك مثنوي روايتدار از كار دربيايد و به صورت يك مجموعه چاپ شود. اين مثنوي بين غزل مثنوي و ترجيعبند است. زيرا در پايان هر قصه اين بيت ترجيع كه:
ميرود قصه ما سوي سرانجام آرام
قصه عشق ورق ميخورد آرام آرام
وجود دارد كه بعد از آن به قصه بعدي پرداخته ميشود.
تا به حال چند بيت از اين مثنوي را سرودهايد؟
حدود٨٠ بيت
در اين 80 بيت كه تا به حال سرودهايد، به كجاي قصه رسيدهايد؟
البته برخي از اين مراحل و منازل تكميل نشده. روايت ولادت، ليله الميبت، غزوه احد و واقعه غديرخم تا حدودي تكميل شده اما موضوعات ديگر كامل نشده است و تنها چند بيت از آنها را گفتهام.
در اين كار شما قصد داريد به تاريخ منظوم بپردازيد يا تعبير شاعرانهاي از زندگي حضرت امير-عليه السلام- است؟
من فكر ميكنم كه كه بعدها بايد منتقدان ادبي در مورد كار نظر بدهند كه تا چه حد كار شاعرانه و موفق بوده. اما نيتم اين است كه يك كار بينابيني ارائه كنم. از همان ابتدا كه به شعر به صورت جدي پرداختم ،نگاهم به شعر اين بود كه زبان شعریام يك فضاي عامفهم خاصپسند داشته باشد. يعني هم مداحان بتوانند در هياتها از آن استفاده كنند و هم مخاطبان جدي شعر ،آن را به عنوان يك كار جدي فاخر بپذيرند كه داراي آرايهها و صنايع ادبي هست.
سئوال قبلي ، ناظر به اين واقعيت است كه سرودن شعر زندگينامهاي يا تاريخ منظوم در ادبيات شيعي ، سابقه دارد مثل منظومه الهامي كرمانشاهي درباره عاشورا يا علينامه .شما چقدر به اين تجربههاي قبلي نظر داشتهايد؟
قصد داشتم در همان فضاهاي كلاسيك كار را پيش ببرم كه با تحميديه شروع ميشود و با مدح و منقبت پيامبر و ادامه پيدا ميكند اما ديدم كار خيلي گسترده ميشود . من واقعا جاي اين نوع كارها را در شعر معاصر خالي ميدانم خصوصا در شعر مذهبي . حوصلهها كم شده و بيشتر قالبهايي كه دوستان ما دارند كار ميكنند رباعي و غزل است. كمتر به منظومهسرايي پرداخته ميشود. من فكر ميكنم دوستان شاعر بر اين گمان هستند كه مخاطب نميپسندد يا اينكه حوصله شعر بلند را ندارد. در حالي كه من فكر ميكنم كه دوستان مداح از شعر بلند در جلسات استقبال كنند. آنجا زمان ، بيشتر است و چه بسا شعر بلند بيشتر به كار مداح بيايداصلا مستمع آمده تا شعر بشنود . گاهي وقتها شده كه ما براي دوستان مداح غزلي را ميخوانيم ميگويند كه اين كار كوتاه است و زود تمام ميشود. افزون بر اين،نكته ديگري هم هست ؛ در يك غزل چهار پنج بيتي باتوجه به بيتمحور بودن غزل، زياد نمي شود روايت كرد. در مثنوي بهتر ميتوان اين كار را انجام داد.در شعر كلاسيك ما چند منظومه معروف درباره حضرت امير-عليه السلام- داريم مثل خاوران نامه ابن حسام خوسفي كه البته هنوز هم كامل چاپ نشده.
ولي يك مقدار كه جلو تر بياييم آقاي معلم دامغاني در شعر معاصر يك منظومهاي دارد كه پرداخته به داستان پيامبران .
فكر ميكنم منظورتان منظومه هجرت باشد ؟
بله. آن كار هم همينطور است يعني يك مثنوي است كه بيت ترجيع ميخورد. يا درباره جنگ احد آقاي محمد كاظم كاظمي با اسلوبي شبيه آقاي معلم دو مثنوی معروف دارند که دارای نگاهی متفاوت است . اما زبان آقاي معلم زباني نيست كه بتوان در هيات از آن استفاده كرد. خاص پسند است اما عام فهم نيست.
به نظر شما شعري كه ميشود در هياتها استفاده كرد چه نوع شعري است؟
اول من يك نكته را عرض كنم كه فكر ميكنم كمتر به آن پرداخته شده. آن هم اين است كه بعد از دوره صفويه شعر مذهبي ما به سمت مرثيهسرايي صرف حركت كرد. وكار به جايي رسيد كه حتي كلماتي كه تداعيكننده خواري و زبوني هستند با بسامد بالا به مراثي اهل بيت راه يافت . متاسفانه امروز كه نگاه ميكنيم رويكرد اكثر شعرهاي آئيني معاصر ما كه در برخي هياتها خوانده مي شود صرفا مرثيه است. تا آنجا که این روزها با ترکیب غزل مرثيه آشنا می شویم. من فكر ميكنم كه بعد عرفاني وحماسی عاشورا تا حدودي در شعرعاشورايي مغفول مانده. از اين نميگذرم كه مرثيه باعث ماندگاري عاشورا شده اما بايد به بعد عرفاني هم بيشتر پرداخته شود.
يكي ازدوستان مداح كه صحبت ميكرد ميگفت :علت اين كه جلسات دوستان آذري زبان اينقدر ديگران را تحتتاثير قرار ميدهد، اين است كه ابتدا مدح حضرت سيدالشهدا و حضرت عباس را ميخوانند. مخاطب وقتي ميبيند كه براي چه شخصيت بزرگي چه اتفاقي افتاده بيشتر تحت تاثير قرار ميگيرد.
اما ما ميآييم و از بايبسمالله با غزل و مرثيه و مصيبت آغاز ميكنيم واصلا از گودال قتلگاه شروع ميكنيم و رويكردمان گريه گرفتن است. پرداختن به موضوعات حماسي و ارزشي و مخصوصا مكتبي و عرفاني كم شده. من ميخواهم بگويم كه بايد در كنار اينها پنديات و بحثهاي اخلاقي باشد كه قبلا در هياتهاي ما بوده و امروزه حذف شده. يك دغدغهاي چند سالي است كه در ذهن من هست ؛ يك شخصيتي بی نظیری مثل حضرت رقيه كه بايد بيشتر از اينها هم به او پرداخته شود امروزه اصلا جاي حضرت سكينه عليها سلام را گرفته. شخصيتي كه كاملا حماسي بوده و پابهپاي حضرت زينب خطبه ميخواند و مردانه وارد عمل ميشود. دقيقا آن شبي كه در گذشته به حضرت سكينه پرداخته ميشد الان به حضرت رقيه پرداخته مي شود. چرا؟ چون كه عاطفيتر و احساسيتر است.
من معتقدم كه وقتي اين شخصيت نازنين وارد هيات مذهبي ما ميشود و به مردم معرفي ميشود نبايد شخصيت حماسي كه تاثير بيشتري در اين تاريخ داشته كنارگذاشته شود.سالهاست دل تنگ شنیدن روضه و ماجرای حضرت سکینه هستم شعر مذهبي ما دارد وارد اين فضا بيش از پيش ميشود. باز هم تاكيد ميكنم كه سوگ بايد باشد اما نه اينكه جاي حماسه و عرفان گرفته شود.
وارد بحث آسيبشناسي شديد . من اين گونه فهميدم كه به خاطر غلبه فضاي سوگ و مرثيه در هياتها ، شاعراني كه دوست دارند شعرشان در هياتها خوانده شود و ناچار شعرشان بايد به كار مداح بيايد ،بالتبع ميروند به اين سمت ؛ به هرحال شعرقرار است جايي خوانده شود و قرار است بلافاصله تاثيرش ديده شود يعني مداح خودش ميگويد كه اين شعر مجلس را تكان نميدهد و يا اينكه با اين شعر نميتوان گريه گرفت. من فرمايش شما رااين طور احساس كردم
خلاصه آن شايد اينطور باشد كه امروزه روز ،تفكر شاعر برمداح تاثير نميگذارد تفكر مداح بر شاعر تاثير ميگذارد. درحالي كه بايد دقيقا برعكس باشد.
شما داريد در مورد حضرت امير شعر بلند مينويسيد . در چنين كاري نقش پژوهش شاعر بسيار مهم است. شاعر مذهبي بايد ديد وسيعي نسبت به موضوعي كه در رابطه با آن شعر ميگويد داشته باشد. اين غيراز اشراق و الهام و فيض خود اهل بيت است يعني ظرف بايد قابليت داشته باشد كه مظروف در آن جا بگيرد. شما با توجه به اين مثنوي چقدر كار پژوهشي انجام دادهايد و چه كتابهايي را خواندهايد؟
من يك درد دلي دارم. يك مقدار هم كار شعرا در اين قضيه سخت شده است. بيشتر دوستان شاعر ما يافتهها و شناختشان از دوستان مداح است. يعني مطالعه شخصي ندارند. همان چيزهايي را كه از مداح شنيدهاند در يك قالب ديگر و يابه يك زبان و نگاه ديگر تحويل مداح ميدهند.
منابع دست اول ما خيلي زياد است ولي به برخي از موضوعات بسيار مهم ، بسيار كم پرداخته شده است.
به عنوان مثال همين موضوع ليله المبيت اگر تورق بكنيد شايد چندتا شعر در اشعار آقاي سازگار پيدا كنيد و بس يا بحث مباهله كه شيعه به اين مسئله افتخار ميكند. شعب ابيطالب و حضور حضرت خديجه، حضرت علي و حضرت زهرا در شعب ابيطالب. اينها مسائلي است كه حلقه مفقوده ماست و بيشتر به موضوعات احساسي پرداخته شده و اين مسائل كمتر توجه شده است.
يك حقي هم به بعضي از شعرا ميدهم. من اين را با افتخار عرض ميكنم كه دو يا سه شعر براي حضرت علياكبر دارم و شفاف و صميمي بگويم كه اين شعرها را تقديم ميكنم به آقاي سيدمهدي شجاعي و دكتر سنگري به خاطر كتاب « پدر ،عشق ،پسر» آقاي شجاعي و «دوباره پيامبر» آقاي سنگري. چرا؟ واقعا براي شاعر خيلي سخت است كه مثلا منتهيالامال یا لهوف را بخواند با آن زبان قديمي و كلاسيك و بخواهد با آن، يك حال و هواي شاعرانه بگيرد و آن را تبديل به شعر كند. اما وقتي همان اطلاعات تاريخي تبديل به نثر شاعرانه معاصر ميشوند كتاب كشتي پهلو گرفته به وجود ميآيد. يا آفتاب در حجاب يا سقای آب و ادب و براي شاعر خيلي راحتتر است نوشتن شعربا استفاده از چنين كتابهايي.
من در پاسخ به پرسش شما سئوال ميكنم : منبعي كه شاعر دارد چيست؟ منبع همان منتهيالآمال و نفس المهموم است ؟ که قلم سنگینی دارند . چه برسد به اينكه بخواهم حس شاعرانه هم بگيرم ولي كتاب «آيينهداران آفتاب» آقاي دكتر سنگري بر من خيلي تاثيرداشت و توانستم به وسيله آن ،شخصيتهاي كمتر ديده شده در كربلا را بهتر ببينم و شاعرانهتر به آنها نگاه كنم.
خلاصه اين نكته هم هست. يك قدم آن كتابها به شعر نزديك شود تا شاعرهم ده قدم به حقايق و دقايق تاريخي نزديك شود . اگر اين كار توسط بعضي از دوستان كه دست به قلم هستند ، صورت بگيرد كار شاعر راحتتر ميشود.خلاصه اینکه من فکر می کنم اگر کتابهایی با نثر شاعرانه به شخصیت هایی همچون امام هادی و امام حسی عسکری پرداخته شود شعر های فراوانی در باره این ائمه غریب هم سروده خواهد شد
به نظر ميرسد در اين ١٠ سال اخير يك نسل جديد به تبار شاعراني كه شعرشان در هياتها خوانده ميشود، افزوده شده است . اگر تمايل داريد درباره اين نسل جديد شاعران هياتي با هم صحبت كنيم
خوشبختانه و شكرخدا، اولين اتفاقي كه اين سالها افتاده و چشمگيرترين اتفاق ،همين بحث پوستاندازي زبان شعر هياتهاست. به روز شدن و نزديك شدن به زبان معاصر است. و بدون هيچ شك و شبههاي نزديك شدن به زبان شعري قيصر امينپور، سلمان هراتي و سيدحسن حسيني مثلث بيبديل شعر فارسي در ادبيات معاصر. اين پوستاندازي لازم هم بود نه فقط در زبان بلكه در مضمون هم لازم بود . تعابير و تمثيلها و استعارهها كه براي اهل بيت هم در مرثيه و هم در حماسه استفاده مي شد يك مقدار كهنه و تكراري شده بود . من چون ارتباط مستقيم دارم از زبان مداحان ميگويم. خيليها ميگويند كه ما اگر امروز آن شعرهاي قديم را در هيات ها بخوانيم از ما نميپذيرند. مداح، مخاطبش جوان است و زبان جوانپسند ميخواهد. اما يك مقدار اين قضيه باعث شده كه شعر كه يك بعدش جسارت است، گاهي از بعضي از خط قرمزها عبور كند. يعني اينكه در بعضي از مجالس نگاه ميكنيم ميبينيم شاعر به خاطر استفاده كردن از يك مضمون جديد فراموش كرده كه در مورد چه ساحتي و چه آستاني دارد صحبت ميكند. و فدا ميكند همه چيز را به پاي آن مضمون. گاهي دوستان مداح هم بدون توجه آنها را ميخوانند. زياد شدن اين اتفاق رفته رفته يك آفتي را به وجود ميآورد .من سئوالي از دوستان هميشه ميپرسم و آن اين است كه امروز اين روضه را در مورد حضرت زهرا از خودت ساختی و خواندي سال ديگر چه ميخواهي بگويي؟
مطمئنا مخاطب تو سال ديگر چيز جديدتري از تو ميخواهد. هميشه سوال من اين بوده كه اين تا كجا ميخواهد پيش برود. بالاخره ما يك توقفي بايد بكنيم و نگاهي به گذشته بيندازيم.
اما شعر مذهبي ما دو سطح و دو نوع استفاده و دو نوع مخاطب دارد :يكي شعرهاي مذهبي كه در كنگرهها استفاده ميشود و ديگر، شعرهايي كه در هياتها استفاده مي شود. شعرهايي كه در هياتهاي ما استفاده مي شود يك مقدار اين خط قرمزها را رد كرده ،چيزهايي كه حتي در مثال هم نميتوان آن را اينجا بيان كرد. اوضاع از اين نظر واقعا وخيم است.
یادم هست یکی از اساتید ما می گفت . همان اوايل كه ما وارد بحث شعر هياتي شده بوديم، يك بار از ايشان شنيدم كه ميگفتند : كسي كه برميدارد قرآن را منظوم ميكند يا نهجالبلاغه را منظوم ميكند ،بايد به چنين كسي گفت كه تو از اين زيباتر كه چيزي نميتواني بگويي. مقتل هم اگر قرار است بگويي صرفا اگر منظوم باشد بدون بحث شاعرانگي آن باز هم چيزي نگفتهاي. اگر توانستي يك روضه و مرثيه را با كنايه و ايهام بگويي هنر كردهاي. اگر نميتواني نگو. هيچ اتفاقي نميافتد.
پس شما زبان كنايي را در مرثيههاي مذهبي خيلي مهم ميدانيد؟
بنده معتقدم كه مهمترين آرايه ادبي كه در مرثيه سرايي بايد از آن استفاده شود، كنايه و ايهام و استعاره است.
چرا اين سه آرايه را بيشتر از همه آرايهها در مرثيه مهم ميدانيد؟
لابد آن مثال قديمي را شنيدهايد كه اگر به سيبل نزنيد و به بغل آن بزنيد خود نقطه، پررنگتر و واضحتر مي شود. يك مثال از روي تجربه خودم بزنم. شعري گفته بودم كه فكر ميكردم در هيات به هيچ وجه جواب نميدهد. من اسمش را ميگذارم شعر اجتماعي .شعر اين بود:
زيرباران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقي مقابلم رخ داد
وسط كوچه ناگهان ديدم
زن همسايه بر زمين افتاد
سيبها روي خاك غلطيدند
چادرش در ميان گردوغبار
قبلا اين صحنه را نميدانم
در من انگار ميشود تكرار
آه سردي كشيد حس كردم
كوچه آتش گرفت از اين آه
تا سرآسيمه گريه در گريه
پسر كوچكش رسيد از راه
من اين شعر را با اين نيت گفتم كه اگر در همين روزگار ما نه با ابعاد آن اتفاق درد اور در تاريخ اسلام ولي با مشابهتهايي حداقلي براي يك زن ديگري چنين اتفاق سادهاي رخ دهد ، چقدر ناراحت كننده است.طبعا اين شعر در بر دارنده اشارهاي به ماجراي حضرت زهرا بود و هيچ تصريحي به آن نداشت.جالب است بدانيد كه هيچ كدام از شعرهايي که تا به امروز گفتم به اندازه اين شعر تاثيرگذار نبوده است.
كنايه مطمئنا تاثيرش از مستقيمگويي بيشتر است. البته معتقدم روز عاشورا بايد از روي مقتل خواند و اين سفارش مقام معظم رهبري هم هست اما اگر قرار باشد هر روز مستقيم به اين ماجرا بپردازيم و تازه يك مقدار هم پرو بال به آن بدهيم و هيچ شاعرانگي هم در آن نباشد ، زمينه براي تحريف كاملا مهيا ميشود چون مدام مجبوريم بيشترش بكنيم. به خدا قسم خود قضيه آنقدر سنگين بوده كه ما نياز نداشته باشيم چيزي به آن اضافه كنيم. ما چون در قم زندگي ميكنيم سالها در روضههاي مراجع كه ميرفتيم و شركت ميكرديم ميديديم همان شعر محتشم را ميخواندند و همان جملهاي كه حضرت زينب روي تل زينبيه فرمود خطاب به رسول خدا. يعني همان را ميخواندند و گريه هم ميكردند. دنبال روضه جديد هم نبودند.
يك كسي مي گفت كه يك مداحي را دعوت كردند به يكي از اين شهرها . يك روضه و شعري را خواند. يكي از مستمعين گفت اين روضه را پارسال هم خواندي پولش را هم گرفتي. امسال چه آوردهاي براي ما؟ مداح اگر قرار باشد به اين سمت مخاطبش را ببرد در نهايت اين اتفاق ميافتد.
دنبال يك روضه جديد ميگردند مردم. اما خود آن اتفاق و واقعه اوليه و اصيل كه در مقاتل معتبر چندان پرحجم هم نقل نشده آن قدر ظرفيت دارد كه از زواياي جديد و با بيانهاي شاعرانه جديد روايت شود و نيازي به روضه جديد نداريم.
بعد از اينكه موسيقي پاپ در سالهاي دهه 70 باب شد و مجاز اعلام شد و بعدتر هم فضاي ارتباطي گسترده شد و سي دي و اينترنت و ماهواره آمد ، اين روي نغمات عزاداري تاثيرگذ اشت و فراتر از آن ، نوع عزاداري تغيير كرد. البته اين موضوع، تنها مولفه دخيل در تغيير شيوه عزاداري نيست. اما سهم اين مؤلفه يعني موسيقي پاپ در تغيير زبان و مضامين اشعار هياتي به نظر خيلي مهم ميآيد . آن نغمات سنتي كه در هياتها ايراد مي شد ،كنار گذاشته شد و ملوديهاي ترانههاي پاپ ،مورد توجه قرار گرفت.متقابلا موسيقي پاپ هم بايد با شعر پاپ بيايد. ميخواهم بدانم اين بليه در چند سال اخير كمتر شده يا نه؟ حس مي كنم در اين چند سال توجهها بيشتر شده و خيلي از مداحان فهميدهاند كه به سمت اشتباه ميروند. زماني كه مابچه بوديم پدر ما را ميبرد به يك هياتي به اسم هيات انصار الحسين درحسينيه احمديه خيابان ايران كه صدسال سابقه داشت. مدل عزاداري اينطوري نبود. ظهر عاشورا كه ديگر سنگينترين روز است،قسمت سينهزني مراسم ،نهايتا يك ساعت طول ميكشيد. قبل از سينهزني ،سخنراني بود تا وقتي موقع عزاداري مي شد. نزديك به نيم ساعت روضه و ذكر مصيبت بود. در نهايت لخت ميشدند و ٤٥ دقيقه الي يك ساعت سينه مي زدند و تمام ميشد.
نقش اين ريتمها و تكرارها اينقدرپررنگ نبود در هياتهاي سنتي ما. اصلا احساس مي شود كه اين سبك جديد عزاداري شعر فاخر را پس ميزند.
اول اينكه من خودم شخصا به هيچ وجه با نوآوري مخالف نيستم. اگر آن خط قرمزها را نوآوري زيرپا نگذارد و در چارچوب سنت باشد اتفاقا خيلي هم قشنگ و به جاست. نميشود توقع داشته باشيم كه همه چيز تحت تاثير دوران جديد عوض شده باشد به جز مداحي و سبك عزاداري. ديدگاه من اينطور نيست. احساس ميكنم كارهاي جديدي ميشود انجام داد كه مخاطب جديد و جوان امروز را بيشتر به هياتها بكشاند.
اما باید این را هم بگویم که هرچند شايد اين حرف خيلي تكراري باشد اما ميگويم كه قرار نيست با يك كار حرام ، يك كار مستحب كنيم. مطمئنا يك دورهاي اين اتفاق خيلي شديد شد و بدون تعارف سرم را هم بالا مي گيرم و اين را ميگويم كه چشم مداحان ما به دهان خوانندگان آنطرف آبي بود.
تا اين حد؟
بله در اين حد. واقعا غيرت من اجازه نميداد اين را بپذيرم و خودم را به راه ديگر مي زدم ولي ميديديم كه خيلي راحت دوستان مداح ما از ترانههاي روز لوسآنجلسي كپي ميكنند . ولي بالاخره دستگاه ،دستگاه سيدالشهداست و هميشه خود آن بزرگواران مراقب نوكرانشان هستند و اين سالهاي اخير احساس ميكنم كه آن فضا خيلي تعديل شده.
الان در بعضي از هياتهاي معتبر از شعرا دعوت ميكنند در جلسات بين منبر و مداحي ، شعربخوانند. اين در گذشته اگر هم بود تا این حد نبود. اگرچه شما معتقديد كه در گذشته سبك عزاداريها بهتر بود. بله خوبيهاي بسيار زيادي داشت ولي يكي از نكات مثبتي كه اين سالها اضافه شده اين است كه خيلي از دوستان شاعر ما را دعوت ميكنند در مراسم متفاوت بين منبر و مداحي شعر ميخوانند. اين اتفاق بسيار قشنگي است.
البته تاكيد مقام معظم رهبري را در اين زمينه بيتاثير نميدانم. ايشان هر ساله در سالروز ولادت حضرت زهرا با مداحان ديدار دارند و بر يك سري دغدغهها تاكيد متناوب داشتهاند من خاطرم هست عين جمله ايشان را كه اصلا ملاكتان چرا گريه است؟ چرا نميخواهيد درك و شعور مخاطب و مستمع را بالا بياوريد.
بازهم عرض ميكنم كه سفارش اهل بيت به گريه بوده اما شما نگاه كنيد ؛ دعبل خزاعي كسي است كه پيش امام رضا شعر ميخواند و حضرت پيراهن مباركشان را به او هديه ميدهند . اين شخص يكي از اسطورههاي شعر شيعي است . حالا مفاهيم شعر دعبل را استخراج كنيم و با مفاهيم شعرهاي امروزي هياتها مقايسه كنيم و ببنييم ما كه ادعاي نوكري در اين دستگاه را داريم چه نسبتي با كساني مثل دعبل كه مورد تاييد خود حضرات معصومين بودهاند به هم ميرسانيم. شورها را هم كه نگاه ميكنيم و مضاميني كه در آن استفاده ميكنند ، فراتر از دلتنگي براي كربلا و بين الحرمين نيست . مطمئنا همه دلتنگ هستند و دوست دارند به آن صحن و سرا برسند. اما اگر قرار باشد ساعتها با همين ذكر سينه بزني و مضامين ايدهآل مخاطب و مستمع همين باشد، مطمئنا يك جايي يك فضاي مهمتري تعطيل ميماند ؛ با خودت كه فكر كني ميبيني كه به شخصيت حضرت سيدالشهدا با آن همه كرامت پرداخته نشده است.
البته من خودم خيلي تخصصي در مورد سبكهاي نوحه و مداحي ندارم اما با چند تا از دوستان در قم مثل آقاي سلحشور وآقاي ميرداماد كار ميكنم آن هم به خاطر بركت آن در ماه محرم. سبكي را به من ميدهند و اگر از سبك خوشم بيايد چند بندي را از باب تبرك برايشان كار ميكنم. امروز خدارا شكر خوشبختانه توقع مستمع و از مداح درباره شعر بالا رفته؛ به شرط اين كه دوستان شاعر ما هم قدر اين موقعيت را بدانند. اينطوري بگويم كه شاعر به سمت خواستههاي مداح نرود.
اخيرا اين نقد و نظر را از برخي از دوستان شاعر ميشنوم كه ميگويند شعر عاشورايي ، اشارات سياسي و اجتماعي ندارد و ارتباطي با زمان حال پيدا نميكند. لبّ كلامشان اين است كه شعر عاشورايي ما مدام در يك فضا ميچرخد و از اول تا آخر ذكر مصيبت است. ميگويند كه شعر مذهبي بايد ناظر به وقايع سياسي اجتماعي زمانه هم باشد. ديد شما نسبت به اين موضوع چيست؟ البته خوب ميدانيد كه من با اين موضوع يعني ملزم دانستن شاعر عاشورايي به گريز زدن به وقايع سياسي-اجتماعي عصر مخالفم . شما ممكن است شعر اجتماعي سياسي بگوييد كه تلميح داشته باشد به وقايع كربلا و در جاي خودش هم بسيار ارزشمند است. اما شعر عاشورايي شعري است كه اهل بيت ترويج كردهاند و هدفش ذكر و به ياد آوردن آن اتفاق عظيمي است كه در روز عاشورا افتاد. اتفاقا خود اهل بيت بر ذكر مصيبت و بر گريستن و گرياندن بر مصيبت حسين-عليه السلام-تاكيد كردهاند .البته گريه ، مراتب دارد ممكن است كسي اشك معرفت بريزد و گريهاش گريه شوق و شهود باشد ؛ همه كساني كه در مجلس ذكر مصيبت امام حسين شركت ميكنند در يك افق معرفتي نيستند. ممكن است كسي با ذكر مصيبت امام حسين از عظمت و شكوه حماسي و اوج مناعت و بينيازي آن حضرت و اهل بيت او و ياران او روحش به اهتزاز دربيايد و اشك بريزد و ممكن است كسي هم باشد كه صرفا جنبه فاجعهبار ماجرا متاثرش كند. اينها همه در يك مجلس نشستهاند و يك چيز را استماع كردهاند و آن «ذكر مصيبت آقا ابا عبد الله الحسين» است . مقصودم اين است كه شعر عاشورا جوهرهاي دارد كه «ذكر مصيبت» يعني ياد كردن از مصيبت است
اصلا خود اشك انواع متفاوت دارد كه مرحوم علامه ميرجهاني در كتاب«البكاء للحسين» مفصلا به آن پرداختهاند.واقعيت هم اين است كه گاهي انسان براحوال خودش گريه مي كند نه برامام حسين.
راستش را بخواهيد من نه نگاه خيلي بسته سياسي را قبول دارم نه جسارتا اينكه بگوييم شعر عاشورايي فقط بايد مستقيم درباره حضرت باشد. در ابتداي همين گفتگو عرض كردم كه ثقيل شدن جنبه سوگ و سنگين شدن كفه حزن و اندوه در شعر عاشورايي از صفويه شروع شد و ادامه داشته تا امروز و اتفاقا تنها مقطعي كه يك تكاني شعرهاي عاشورايي ما خورده و به سمت حماسه سرايي رفته ،همان سالهاي انقلاب و جنگ است كه اصطلاحاتي مثل يزيد زمان و حسين زمان و كربلاي زمان را استفاده كردند. اگر قرار بود عاشوراي امام حسين در همان سال باشد و به روزگار ما كشيده نشود چه فايدهاي داشت؟ من معتقدم دفاع مقدس و انقلاب ما ادامه همان عاشوراست و در اين هيچ ترديدي ندارم. اما زاويه نگاه را نميخواهم ببندم. من گاهي شده در جلسات شعر كه در همين قم هم هست به دوستان ميگويم به موضوع شعر قرار نيست ما كاري داشته باشيم. در بساط شعر آييني ما شعر عاشقانه و عريان هم خوانده ميشود ولي ميگوييم چقدر شاعرانه است.
اين بحثي كه شما ميگوييد به نظر من برميگردد به تفاوت زاويه ديد شاعران . يك كسي روحيهاش اجتماعيتر است و درد جامعه و درد روزگارخودش را دارد و اين دو را با هم مقايسه ميكند عاشوراي ديروز و امروز را. امروز برادران شيعه ما را در بحرين دارند ميكشند و اين واقعا ادامه همان عاشوراست. همانطور كه يزيد و افراد ناپاكش خاندان رسول خدا را كشتند امروز هم وهابيون به خاطر كينه ای که از اميرالمومنين دارند شيعهها را ميكشند و من در اين شكي ندارم و اين را ادامه همان ميدانم. همان حسادتي كه به مولايمان اميرالمومنين داشتند و كينهاي كه به فاطمه زهرا داشنتند ادامه پيدا كرده و رسيده تا به امروزكه شيعيان را در بحرين مي كشند.
اما يك كسي هم هست كه زاويه نگاهش اينطور نيست. خود من شايد شعرهايم صرفا بحث اميرالمومنين و عاشوراي آن زمان باشد. معتقدم اگر من احد را امروز به تصوير بكشم ذهن روشن و ذهني كه آزاد و باز است خودش مقايسه ميكند با آن روزگار و از تاريخ عبرت ميگيرد. در واقع نفس زنده كردن ياد اهل بيت سازنده و تعاليبخش است.
يك جمله مشهوري هست كه ميگويد كل يوم عاشورا كل ارض كربلا. بعدا معلوم شد اين جمله اصلا حديث هم نيست و خود اهل بيت برعكس آن را گفته اند:لايومك يومك يا اباعبدالله. عاشورا فقط يك روز بوده در تاريخ و كربلا يك جا بوده و تكرار نميشود. ممكن است جلوههايي از كربلا را در وقايع تاريخي ديگر ببينيم ولي نظيرهسازي به نظر من غلط است
البته آقاي استاد ميرباقري يك تفسيري بر اين دارد كه من سوادم آنقدري نيست كه بخواهم توضيح بدهم. اما برداشت من اين است كه هرروز اين ماجرا دارد در عالم ملكوت اتفاق ميافتد و هر روز دارد امام زمان بر اين ماجرا گريه ميكند و يك ارتباطي به اين قضيه ميدهند. دليل آن را گريه روز و شب امام زمان ميدانند كه گوشه ای از آن در زيارت ناحيه آمده است.من معتقدم كه ريشه بسياري از مشكلات اجتماعي و سياسي ما در جامعه امروز اين است كه در آن بعد اصلي قضيه كم گذاشتهايم و اهل بيت را خوب و زيبا معرفي نكردهايم و به خود عاشورا زياد نپرداختهايم. ما شخصيت مولا را به مردم خوب معرفي نكردهايم. اگر مردم شخصيت اميرالمومنين و حضرت زهرا و امام حسين را باور كنند ، اگر در شعر و مداحي و عزاداري ما شعور حضور داشته باشد و فقط شور نباشد ، آن دل روشني كه به باور اصيل رسيده است ، خود به خود در پرتو همان معرفتي كه در آيين عزاداري توام با عشق و ايمان دريافت كرده، مسائل سياسي و اجتماعي را تطبيق ميدهد و تشخيص ميدهد. من ذهنيتم اين است. كاري در اين وقايع اخير نوشتم شعر بحرين بود كه آن هم واقعا با اعتقادم گفتم كه ميديدم وهابيت در ميدان است و دارد شيعه را از بين ميبرد. اينجا من هيچ جايگزين غير از اين نديدم كه اين اتفاق همان ماجراست و كينهاي است كه از اميرالمومنين داشتند و الان سر باز كرده است.
آخرين سوالي كه دارم اين است : ما متهم هستيم كه در شعر مذهبي غلو ميكنيم. شما مرز غلو را چه ميدانيد؟
يك حد ومرزي داريم كه خط قرمز ماست و آن، توحيد است. به قول یکی از اساتید :اينها كه مولا را خدا ميدانند ارزش قضيه را پايين ميآورند . اگر مولا علي خدا بود و اين كار ها را ميكرد كه هنر نكرده بود. هنر اين است كه مولا علي بنده بود و كار خدايي ميكرد.
من فكر ميكنم اين مرز مشخص شده است. در زيارت جامعه كبيره هم هست كه : لافرق بينك و بينهم الا انّهم عبادك
يعني اينكه ما فقط نميتوانيم سجده كنيم به آنها. حالا بعضي از اين غلوها صرف نظر از مساله مفهومي آن ، از جنبه شاعرانه هم زيبا در نميآيد. مثلا ما يك روايت دور بدون سنديپیدا می کنیم در مورد مولا علی نه عقلاني است نه زيبا. البته من بازهم اين را صادقانه ميگويم اين بحث در حد سواد من نيست. من در «قبله مايل به تو» يك بيتي آوردهام كه خطاب به اميرالمومنين-عليه السلام- ميگويد: كدام بنده خداتر از تو. من چطوري جواب بدهم وقتي آقاي استاد گرمارودي در مقدمه كتاب اين بيت را غلو ميدانند و ميگويند كه برقعي نزديك شده به شيعيان غالي از آن طرف آقاي استاد مجاهدي ميگويند اين چيزي نيست براي اميرالمومنين.
يكي از گرفتاريهاي كساني كه شاعران مذهبي را متهم ميكنند به غلو اين است كه با زبان شعر آشنايي ندارند. اصلا زبان شعر اصالتا جايگاه مبالغه و اغراق براي برجستهكردن مفاهيم است.
مثلا آقای كاظمي گفت اين بيت تو غلو است. و انگار همين بيت هم بود كه به آن ايراد گرفته بودند:
راز خلقت همه پنهان شده در عين علي است
كهكشانها نخي از وصله نعلين علي است.
به نظر من ، تازه شأن اميرالمومنين را پايين آوردم اما به نظر حضرات غلو است حال اینکه من این شعر را نزدیکی از مراجع خواندم و ایشان بسیار تشویق کردند.
اين كه اصلا ربطي به الهيت و ربوبيّت ندارد. خود امير المومنين فرمودند: لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا :اگر تمام پردهها برداشته شود و همان راز خلقت آشكار بشود چيزي بر يقين من اضافه نميشود. يعني من ميبينم آنچه را كه بايست ببينم.
من فكر ميكنم اگر يك بزرگي اين بحث غلو را در يك كتاب، نوشته يا مقالهاي يك مقدار باز كند و به يك نتيجهگيري برسد خيلي راه براي شعراي جواني مثل من باز ميشود
قستمی از غزل -مثنوی علوی آقاي برقعي
چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت
دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت
آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد
داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود
داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست
یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند
همه رفتند غمی نیست علی می ماند
جای سالم به تنش نیست ولی می ماند
مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده
در دل جنگ کجا خار و خسی می ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند
مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون
آنچنانی که علی از احد آمد بیرون
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است
می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
ان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد
فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد
و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت
تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت
گفت: اینبار به پایان سفر می گویم
" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است
گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش
هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده
واژه در واژه شنیدند صدارا اما...
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
شهر در غفلت همواره خود آسوده
کوچه آذین شده با چادر خاک آلوده
شهر اینبار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی
بگذارید نگویم که احد می لرزد
در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
می نویسم که "شب تار سحر می گردد"
یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد