يادش در دل ، رزق مقدّر ، ما را
الله الله ما كه آيينه شديم
دنيا ز شما و نور حيدر ، ما را
الله ، تهي كرد ز چون و چندت
زان معدن تسليم و صفا آكندت
انوار الهي به دلت تابيده
كاينگونه سكوت ميكند خرسندت
درباره برخي شبهات – قسمت اول
اين روزها از اين گوشه وآن گوشه، پرسش هايي حول و حوش تاريخ عاشورا و كم و كيف آيين هاي عزاداري به گوش مي رسد. اين شبهه ها گاه بديهيات تاريخي را نشانه مي رود. به نظر مي رسد كه فضاي سياست زده ايران معاصر و اصرار برخي بر سياسي كردن همه چيز و گره زدن كليه امور مقدس به مسائل روز، باعث واكنش افراطي قشري از تحصيل كردگان جامعه شده است. چندي پيش يكي از همين عزيزان كه خويشاوند من است و مي دانم كه فردي است معتقد، شبهاتي را با من درميان مي گذاشت حاكي از اينكه اصلاً امام حسين(ع) و همراهانش تشنگي نكشيده اند و اين از مجعولات روضه خوان هاست. استدلال مي كرد كه كربلا اصلاً بيابان نيست، جلگه است و رودخانه از آن جا مي گذرد، كلي درخت نخل در عكس هاي امروز كربلا ديده مي شود، هزار سال پيش زمين خنك تر از الآن بوده است و ميشود تصور كرد كه كربلا از امروزش هم سرسبزتر بوده است . بنا بر اين در روز عاشورا گرمايي آنچناني وجود نداشته است . تازه از همه اين ها گذشته، امام حسين(ع) و حضرت عباس(ع) مي توانسته اند قدري بيشتر اسب بتازند و از جايي دورتر آب بردارند ، به فرض هم كه لشكر يزيد بخشي از ساحل رود را سد كرده بوده اند، همه ساحل رود فرات كه غير قابل دسترس نبود؟ پس با اين تفاسير، روضه عطش ساختگي است.
وقتي آدمي با چنين پرسش هايي مواجه مي شود، پيش از پاسخ، خار حرمان و حسرت را احساس مي كند كه چگونه در دلش مي خلد. حرمان و حسرت بر اینکه نفور کردن و گریز دادن جوانان از انقلاب و جمهوری اسلامی به جایی رسیده است که تركشهايش به اعتقادات سنتي هزار ساله و بدیهیات تاریخ مقدس هم میگيرد اما ما هنوز در کش و قوس فحش دادن به فتنهگران و ساکتین فتنه و ترّهاتي از اين قبيل ماندهايم
به او پاسخ دادم اولا جلگهای بودن یک اقلیم، دلیلی بر گرم نبودن آن نمیشود و مثال آن، بسیاری از مناطق جنوب ایران است. ثانیا اردوگاه امام حسین – علیهالسلام – در محاصره بود ثالثا از هر نقطه رودخانه نمیشد آب برداشت همانطور كه الآن هم نميشود براي آشاميدن از هر جاي رودخانه آب برداشت ؛ كلماتي مثل آبشخور در زبان فارسي و منهل در زبان عربي براي همين وضع شدهاند كه دلالت كنند بر نقاط خاصي از يك رودخانه يا نهر آب كه ميشود از آن آب برداشت . رابعا وقتی درحالت جنگ و گریز هستی و در محاصرهای، نمیتوانی از حدی بیشتر از اردوگاه خود دور شوی حتي اگر در اوج بیآبی باشی زیرا احتمال فاجعههای بدتر میرود.
خامسا اصل قضیه بیآبی و تشنگی مربوط میشود به ساعاتی از صبح روز عاشورا به بعد؛ بنا بر شهادت مقاتل معتبر، حتی شب عاشورا هم آب در خیمهگاه شریف بوده است، نشان به آن نشان که روایت میکنند که برخی از اصحاب امام حسین – علیهالسلام – آن شب، با سهم آبي كه در اختيار داشتهاند ، غسل شهادت کردهاند ؛ البته درآن روزگار، اصولا با کمترین مقدار آب ، غسل ميكردهاند چنان که در روایتي از حضرت رسول – صلیالله علیه و آله – ، كسي كه با بیش از یک من آب (یعنی سه لیتر آب) غسل کند، مورد سرزنش قرار گرفته است
از ساعاتی پس از اذان صبح، آب در خیمهگاه شریف تمام شده است. بنابراین باید دفت کرد که چه بر سر آن بزرگواران رفته است که خود مساله تشنگی ، به یکی از ابعاد ناراحتكننده واقعه تبديل شده است . نکته نخست ، وجه ناجوانمردانه این کار است؛ کاری که کافر با کافر نمیکند بلکه آدمی با سایر جانوران روا نمیدارد، چنانکه یکی از این اشقیا خطاب به امام حسین - علیهالسلام – گفت که چرندگان و درندگان بیابان را میگذاریم از این آب بخورند اما تو را نه، میخواهم بگویم که خود آنها هم با کمال بدذاتی و خباثتی که از اولاد زنا انتظار میرود، میدانستند چه میکنند و وقوف داشتند به این که با این کار بیش و پیش از جنبه فیزیکی آن که رنج تشنگی است، دارند دل امام حسین – علیهالسلام – و خانوادهاش و آن بچههای معصوم را میسوزانند. ( زهی خیال باطل که آنان داشتند و چه گواهی بر شکست آنان بهتر از آن جمله حضرت زینب - علیهالسلام – که فرمود: ما رأیت الا جمیلا من جز خداوند جمیل و زیبا هیچ چیز ندیدم. ) نکته دوم این است که آن عزیزان، درحال نبرد بودند و در کشاکش جنگ و گریز و زخم و خونریزی و در این حالت ، تشنگی دهها و صدها برابر میشود نکته سوم این است که آمی درحال هیجان و استرس، نیازش به آب چندين برابر ميشود.
در نظر بگیريد کودکانی را که نباید از خیمهها بیرون بیایند ؛ خیمههایی که بنابر گواهی مقاتل معتبر، با ریسمان به هم وصل شده بودند و پشتشان هم به شکل هلالی خندق کنده شده بود و در خندق از ساعتی پیش از آغاز جنگ، خار و بوته و هیزم افکنده بودند و آتش زده بودند تا مبادا آن حرامزادگان آكندهشكم از پشت به زن و بچه هجوم ببرند، گرمای اواسط مهرماه منطقه گرمسیری و نسبتا شرحی کربلا را هم بیفزایید و از همه مهمتر هلهله و حشیانه چند هزار دشمن درنده خوی وقیح را و سوگواری زنانی که را که مادران و خواهران این کودکان بودهاند برجنازههای پاره پاره مردانی که پدران و برادران و عموها و پسرعموهای این کودکان بودهاند؛ در چنین حالتی این کودکان را چگونه میشود از فرجام قطعی جنگ منصرف کرد و به چه شیوهای و با چه شگردی و به كدامين ترفند میشود کاری کرد که آنها این صحنهها را نبینند و آن صداها را نشوند؟ آیا خیمهای مخصوص نگهداری و سرگرم کردن کودکان در نظر گرفته شده بود؟ آیا همت و توجه برخی از بانوان خیمه گاه شریف تا پیش از لحظه عروج امام حسین - علیهالسلام – معطوف به نگهداری و سرگرم کردن بچهها بوده است؟ تا آنکه آن لحظه فرا برسد که شاعر گفته است:
عصر ماتم زده عاشوراست *
کاری از دست کسی ساخته نیست
به فرض هم که خیمهای برای نگهداری و سرگرم کردن کودکان در کار بوده و به فرض هم که برخی از بانوان بزرگوار حرم حسینی، علیرغم تکانها و تنشهای ثانیه به ثانیه آن روز، از بچه ها پرستاری میکردهاند و میخواستند و تلاش میکردند كه سر آنان را گرم کنند،آیا با چه وسیلهای؟ آبی بود؟ غذایی بود؟ (که اگر غذايي هم بود به خاطر بیآبی نمیشد به بچهها داد تا مبادا تشنهتر شوند) . فضایی برای بازی بچهها وجود داشت؟ اصلا آن بچهها اگر از بنيهاشم بودند ،؛ خون پیامبر و مولا علی در رگهايشان بود و اگر از فرزندان اصحاب امام حسين بودند ، خون بزرگترین مردان آن روزگار از اصحاب پیامبر و جنگاوران بزرگ کوفه و بصره و یمن درخونشان بوده. آيا چنين كودكاني از چنان نسلي ، زیر بار شگرد و شیوه و ترفند براي منصرف شدن حواسشان میرفتند؟ چنان بچههایی را اصلا میشد در آن بحبوحه سرگرم کرد؟
این بچهها آدمیزاد بودند و هرقدر هم که بچه شیربه شیر برود، آخر بچه بودند و دیدن ان همه مصیبت ، در یک روز ، چه حجمی از هیجان درد بر قلب این کودکان وارد میکرد و آب، آب، آب که عنصر تسلی بخش و تسکین دهنده هیجانات عصبی و روانی است ، كجا بود ؟ بزرگترها دم فرو بسته بودند و تشنگی را مثل بار امانت میکشیدند ولی بچهها شايد ناله العطش را بهانه کرده بودند و شايد این کار ناخودآگاه صورت میگرفت تا مثلا به روی خودشان نیاورند که آنها هم میدانند اینجا چه خبر است و چه میگذرد. اینها همه قابل حدس و قابل درک است.
این توضیحات را که برای آن خویشاوند عزيزم دادم، قدری راضی شد ولی بلافاصله شبهات بعدی را یکی پس از دیگری در میان میگذاشت و من در دل میگریستم بر غربت امام حسین - علیهالسلام – كه دشمنان آن خاندان پاك از يهود و نصارا و بدتر از يهود و نصارا يعني وهابیها و بهاییها از یک طرف ودوستان نادان و نااهل از طرف دیگر، کاری کردهاند كه ما امروز حتی با برخی از جوانان معتقدمان باید درباره اولیات و بدیهیات تاریخی بحث کنیم. در ادامه ، قدری درباره برخی از این شبهات، سخن خواهیم گفت.
* بيت آخر از غزلي سروده جناب آقاي علي شمس عليزاده ، شاعر پيشكسوت كرمانشاهي